سایت مرکز فقهی


گروه پژوهشی فقه شهرسازی و معماری مرکز فقهی ائمه اطهار علیهم السلام، نشستی علمی با عنوان "بررسی ظرفیت فقه در سرپرستی موضوعات اجتماعی، بازخوانی یک تجربه در عرصه معماری و شهرسازی" در تاریخ ۵ آذر ۱۴۰۲ در سالن همایش امام خمینی (ره)، برگزار نمود.

در این نشست، جناب آقای دکتر عباس جهانبخش مدیر این گروه و عضو ستاد راهبری معماری و شهرسازی حوزه علمیه، ظرفیت فقه در سرپرستی موضوعات اجتماعی را تشریح نموده و ضرورت پژوهش های فقهی در زمینه معماری و شهرسازی را تبیین نمودند. 

خلاصه ای از این سخنرانی:

وظیفه انسان در شرایط با انسان شرایط ساز متفاوت است. در مورد دو ساحت متفاوت‌ساز صحبت مى كنيم كه ناديده گرفتن اين دو ساحت در فقه ممكن است منجر به خلط شود و همان آسيب راهبردى كه گفتيم چهل و چند سال خورديم را دامن بزند.

حكمرانی جديد، حكمرانی از راه تسهيل است.

انسان شرايط‌ساز وظيفه‌اش چیست؟ ما اصلاً چرا شهر را می سازیم؟ هدف ما از شهر، تسهيل سبك زندگی اسلامی است. آن روابط اجتماعی و خانوادگی كه اسلام از ما خواسته را تسهيل كنيم. اگر كسی بيايد خلاف آن حركت كند اينجا آیا می توانيم بگوييم حرام است؟ در حالی كه در نگاه فقه فردی فقط می توانيم بگوييم شايسته نيست.

سرپرستی كه نه از طريق لجام زدن، بلكه از طريق بستر سازى و تسهيل ايجاد شده است. اينجا موضوعاً كار اصلى شهر و كار اصلى حكمرانى بسترسازى و تسهيل مى باشد. وقوع آن مطلوب فرهنگی را كه فرهنگ بالادست براى ما تعريف كرده تسهيل مى كند. انسان چه كسی است؟ جامعه شايسته كدام است؟  اين تعريف را از فرهنگ بالادست گرفتيم كه اينجا مى خواهيم از فقه بگيريم. اين حکمرانی، جامعه را به گونه ای می سازد كه طبيعتاً اين مطلوب فرهنگی رخ بدهد.

در علوم كاربردی خانه ای وجود دارد كه با رؤيا پر می شود، با طلب پر می شود، با آرزو پر می شود. شما می توانيد آن طلب و آرزو را از نبی بگيريد، می توانيد از فيلسوف بگيريد، می توانيد از يك هنرمندی كه با تخيلش آينده را تخيل كرده بگيريد ولی به هر حال علوم به اين خانه احتياج دارند. اگر اين انگشتر را از دست دين خارج كرديم كس ديگری دست خواهد كرد. كسی آن خانه را در شهرسازی به ما بدهد كه موتور ما راه بيفتد. چگونه كارل تايگه می گفت بايد جامعه مطلوب را به من بدهی تا بتوانم بگويم شهر مطلوب چه هست؟ اگر از فقه به این سوال جواب ندهيم، آن بايد برای معماري و شهرسازي برود و از هر جای ديگر بگيرد.

 

تا می خواهيم برويم آن جامعه مطلوب را از دين تعريف كنيم، نگاه‌هايی در دانشگاه، و نگاه‌هايي در حوزه مانع ما هستند. كدام نگاه‌ها؟

اولين نگاه مانع حوزوی، نگاهي است كه می گويد علوم ربطی به مطلوبيت‌های دينی ندارند. وظيفه دين اين نبوده كه بيايد به شما علم تخصصي بگويد. علم تخصصی كار متخصصين است من بايد به امور عبادی خودم بپردازم.

خب اينجا ما موضوع‌شناسانه علم را باز كرديم ديديم نه، اتفاقا در علوم كاربردی خانه‌‌ای هست كه از تعريف جامعه مطلوب و زندگي مطلوب می آيد و اينجا می خواهيم آن خانه را پر كنيم.

نگرش ديگر حوزوی كه مانع است، نگرشی است كه می گويد بله، شهر جهت‌دار است شهر هم منطبق با موازين اسلامی ساخته بشود. ولي شما بايد برويد همه جزئياتش را از دين بگيريد حق خلاقيت و تجربه نداريد.

اينجا هم اگر امكان خلاقيت و تجربه را به معمار و شهرساز ندهيم كار، قفل می شود.

ما خلاقيت و تجربه را به رسميت می شناسيم ولی خلاقيت و تجربه‌ای كه در اختيار تحقق مطلوبيت بالادست قرار گرفته لشكر آن امام شده، نه لشكر اين امام. ائمه نور و ائمه نار در مقابل همند۰ آن مطالبه‌ای می كند اين مطالبه‌ای می کند. می خواهيم در خدمت تحقق مطلوبیت بالادست آن ائمه نور باشيم.

ما الان انتساب اسلام به يك امر كاربردی، من جمله معماری و شهرسازی را با سه تا كانال می توانيم داشته باشيم.

دوتای آن متداول است و يكی جديد است كه بعد از این دو بحث می كنيم.

اولی آن به معنای عدم مخالفت است. می گوید من به آن نوع بانكداری می گويم اسلامی كه مخالفت قطعيه با قوانين دين من جمله ربا نداشته باشد. به بانكداری بدون ربا تسامحاً می گويند بانكداری اسلامی.  این نگاه، نگاه شورای نگهبانی است.

نگاه دوم، نگاه عناصر الزام‌آور است. می گويد علاوه بر اين كه مثلا می خواهم خطوط قرمزت را رعايت كنم، يك سری عناصر الزام‌آور هم خواستم. الزاماً  می خواهم مكانيزم قرض الحسنه هم در بانكداری خود بگذاری. می گويد می گذارم چشم.

نگاه سوم كه مغفول بوده و خيلی مهم است اين است كه می گويد مقصد حركت را می خواهم از دين بگيرم. نظامات اجتماعی وقوع نوع خاصی از رفتار را تسهيل مي‌كنند، من می خواهم آن نوع رفتار را از دين بگيرم. مثل يك راننده‌ تاکسی كه شما دربست می گيريد که می گويد كجا بروم می گوييد تو راننده‌ای تو متخصص هستی، من بگويم كجا بروي؟! مي‌گويد ببين تخصص من در خدمت اهداف تو بايد قرار بگيرد. تو اهداف بالا دستت را تعريف مى كنى. حالا تخصص من اين است كه در جهتی كه تو می خواهی حركت كنم. حالا اگر به او بگويم بيش از 120 كيلومتر در ساعت حركت نكن. می شود خطوط قرمز حركت. مي‌گويد باشد من بيش از 120 كيلومتر در ساعت حركت نمی كنم ولی مي‌توانم با اين خط قرمز، همه جای ايران بروم . به او می گويم كه كمربند ايمنی خود را هم ببند. این دومی عناصر الزام‌آور حركت است. می گويد باشد، كمربندم را می بندم بيش از 120 كيلومتر هم نمی روم ولی باز همه جای ايران می توانم بروم. كجا بروم؟ حالا به او می گوييد كه برو مشهد، يا برو مثلاً بندرعباس يا از بندرعباس برو كيش. يا سفرش دريایی مي‌شود يا سفرش خشكی می شود. كل سفر عوض می شود.

اين خانه سوم كه اتفاقاً بیشترین تأثير را در كل نظام حركت آن مثال راننده تاكسی خواهد داشت در حوزه ما نسبتاً مغفول بوده است. چرا؟ چون جای خلاقيت و تجربه آن راننده را باز می گذارد. راننده است كه تصميم مي‌گيرد چه گونه از تهران به مشهد برود. ولی تمام نظام تصميماتی كه می گيرد در خدمت تحقق مطلوبيت بالا دست است.

به همين خاطر می توانيم به اين بگوييم معماري و شهرسازی سازگار با مطلوبيت‌های دينی؛ چون همه را كه از دين مثل دومی نگرفتيم كه بگويد الزاماً دين دقيقاً‌ اين را گفته بود. ولی می دانيم وقتی به آن مقصد متفاوت می دهيم، تفاوت می کند.

اين سازگاری، اين تسهيل‌گری آن جایی است كه بتواند يك باب فقهی بزرگ را برای ما باز كند. اينجاست كه به نظر می آيد فقيه در مقام افتاء، غير از فقيه در مقام ولايت است.

فقيه در مقام افتاء می تواند در فرض حتی انتزاعی بگويد در فرض مسئله شما حكم اين هست.

فقيه در مقام ولايت انگار يك مقصد حركت، يك سرپرستی را برای ما تعيين می كند که ما را از ظلمت به نور حركت بدهد. اين می شود دقيق‌ترين تعريف ولايت كه در قرآن آمده است.

چگونه ما می توانيم برويم يقه آن دولتی كه می خواست ورود به ارمنستان را تسهيل كند و ورود به اربعين و كربلا را سخت كند بگيريم؟

شايد از باب عهد و ضمان باشد؛ مثل اينكه شما بگوييد رفتن به زيارت مستحب است ولی اگر يك راننده‌ای گرفتيم و به او پول داديم كه ما را به كربلا ببرد شب در ماشين خواب بوديم نمی تواند ما را به جای ديگر ببرد. نمی تواند ما را به ارمنستان ببرد. بر آن راننده واجب می شود،  هر چند كه برای ما اصل زيارت مستحب بوده است. اين هم همين‌طور است.

دولت جمهوری اسلامی طبق اصل سومی كه دولت به آن سوگند مي‌خورد موظف است محيط مساعد برای رشد فضايل اخلاقی ايجاد كند و نمی تواند محيط مثلا رقابت ايجاد كند يا يك محيط خلاف فضائل، محيط رذائل اخلاقی ايجاد كند. اين شايد از باب عهد و ضمان يك بابی باشد كه می توان باز كرد.

آيت الله اراكي در درسشان سعی می كردند که از باب وكالت اين كار را كنند.

مثال فقهی آن: دار واسعه مستحب است و دار ضيق مكروه است. اين استحباب دار واسعه در وسايل هم آمده است، اختلافی هم كه نيست. ايشان می گفتند من پول كافی دارم می توانم بروم خلاف استحباب عمل كنم با اينكه پول دار واسعه دارم می توانم دار ضيق بخرم، مشكلی كه ندارد خلاف استحباب بود.

ولی اگر وكيل دوتا بچه يتيم شوم فرق می کند. الان كه وكيل دو تا بچه يتيم هستم، اگر پول كافی دارند، من اجازه ندارم خلاف مصلحتشان در پولشان تصرف كنم و نمی توانم بروم برايشان دار ضيق بگيرم در حالی كه دار واسعه‌ هم می توانستم بگيرم چرا که خلاف مصلحتشان است. اين برای من حرام می شود.

يعني آن عملی كه در فقه فردی مكروه و مستحب بود، در مكلف دولت يعنی نظام اجتماعی تبديل به حرام و واجب می شود و به همين شيوه می گفتند بر حكومتی كه می تواند دار واسعه برای مردمانش فراهم كند حرام است كه دار ضيق فراهم كند.

حالا اينجا بحث كارشناسی می شود كه آیا حكومت می تواند يا نمی تواند. ما از نظر كارشناسی می گوييم می تواند؛ پس بر حكومت  دار ضيق حرام می شود و دار واسعه واجب می شود.

شايد از باب ولايت بتوانيم وارد آن‌ تسهيل‌گری شويم. در تفسير آيه مباركه 257 سوره بقره، حاج آقا فاضل می فرمايند كه خداوند ولیّ مؤمنان است. ولیّ يعنی اين كه اينها را از ظلمت و تاريكی به سمت نور می برد يعنی از وضع نامطلوب و وضع موجود به سمت وضع مطلوب می برد. در مقابل، سيستم ولايت كفار، آنها را از آن وضعی كه آنها هم نامطلوب می دانند به وضعی كه آنها مطلوب می دانند می برد. كار ولیّ همين است: بردن از وضع نامطلوب به وضع مطلوب. از تاريكی به نور.

و اين هم همين‌طور كه می فرمايند، همه ابعاد بشر را شامل می شود، من جمله معماری، شهرسازی و اقتصاد. و اجتناب از طاغوت(اين هم بيان خود حاج آقا فاضل است) اجتناب از طاغوت به اين معناست كه نبايد طاغوت در هيچ شأنی از شئون زندگی فردی و اجتماعی حضور و دخالت داشته باشد من جمله شأن معماری.

پس اگر کسی آمد يك فرمول معماری غربی را برای جامعه مؤمنين ترسيم كرد می توانيم جلويش را بگيريم يا نه؟

چهار جهان اصلی که عبارتند از: ۱- استيلا، ۲- بازار، ۳- امت، ۴- آنارشيست، به آن سؤال مبنايی جواب می دهد که آن جامعه مطلوبی كه من بايد علوم كاربردی را به سمتش حركت بدهم  و علوم كاربردي بايد وقوع آن را تسهيل كنند، چه شكلی است؟

نكته مهم اين است كه ما الان امور را انتزاعی نبينيم. نگوييم، شهر شهر است، مدرسه مدرسه است، صنعت صنعت است، رسانه رسانه است.

نه، رسانه جامعه استيلا، غير از رسانه جامعه بازار است. صنعت جامعه امت غير از صنعت جامعه آنارشيست است. ماييم كه بايد اينها را درست طراحی بكنيم و انتزاعی نبينيم.

جامعه‌‌ای كه به من گفتيد بستر اخوت و كرامت و محبت بساز، غير از جامعه‌ای است كه گفتيد بستر حرص و طمع و رقابت بساز.

الان آیا می توانم يقه آن مدير جامعه را بگيرم كه گفته من می خواهم بستر رقابت بسازم يا نه؟ آیا می توانم يقه مدير و شهردار تهران را بگيرم كه دارد طرح تی او دی  اجرا می کند؟

در تي‌اودي اشکال چيست؟ اسميت می گفت كه تنها گدايان‌اند كه برای برآورده‌شدن نيازهايشان به خيرخواهی افراد متكی می شوند. ما برای برآورده شدن نيازهايمان به خيرخواهی نانوا و گوشت‌فروش رجوع نمی كنيم به منفعت طلبي او رجوع مي‌كنيم الان در طرح تي‌اودي، وقتی تي‌اودي در آن محله مفتح تهران كه تيپ بود و در كل تهران می خواست اجرا بشود، اجرا شود يك مغازه كفش‌فروشی كه در سطح محله می خواست اجرا بشود ورشكست می شود می رود در شاپينگ‌سنتر اينجا مستقر می شود. وقتی در سطح محله بود شما ممكن بود با آن رابطه نابازار برقرار بكنيد. رابطه نابازار اخلال در روابط اجتماعی بازار است. يعني برويد كفشش را بخريد نه به اين خاطر كه بهينه‌ترين كفش بازار است بلكه به اين خاطر كه می دانيد بچه معلول دارد احتياج دارد می رويد كمكش می كنيد. اين محبت شما چگونه اختلال است؟

يكی از رؤسای اسبق بانك مركزی به يكی از علمای قم گفته بود چرا اينقدر قرض الحسنه قرض الحسنه می كنيد؟! قرض الحسنه اخلال در نظام اجتماعی است. چرا؟! اساتيد بازار می گويند بازار مثل دريا می ماند. دريا موج می زند اجساد بيرون می روند؛ بازار هم موج می زند و به شكل تورمی و غيره می آيد و كسب و كارهای ناكارآمد بيرون می روند. الان يك شوك تورمی می آيد، يك نفر كسب و كار ناكار آمد دارد با كمك قرض الحسنه شما كه پول با بهره صفر است كسب و كارش را به سلامتی به بعد از موج منتقل می کند. دوباره موج از دريا آمده اجساد هم روی آب ماندند، كسب و كارهای ناكارآمد هم ماندند. بازار غير بهينه و غير رقابتی باقی می ماند.

پس قرض الحسنه كه قرض به خداست، محبت که می گوييد محور روابط اجتماعي بايد باشد در نظام‌های ديگر اخلال محسوب می شود.

آن مدير بانك مركزی هم خودش احتمالاً در زندگی فردی خود اهل تدين بوده که پياده نظام لشكر اسلام بوده ولی سواره نظام لشكر رقيب شده است. در زندگی اجتماعی خود كه وارد شده مي‌خواسته مطلوبيت‌های دين را  پياده بكند ولی می ديده واقعاً هر چقدر رونق دين و ايمان و ايثار در جامعه بيشتر باشد رونق بورس و بيمه و بانك كم می شود به خلاف اربعين که هر چه مردم ديندارتر زندگی كنند رونق اربعين بيشتر می شود.

خب الان در اين شهر، غربال طبيعی می شود تا چه اتفاقي بيفتد؟ كميته تی او دی شورای شهر تهران  مي‌گويد وقتي تی او دی را پياده كنيد بخش خصوصی در گذر زمان خدمات سكونت، درمان، آموزش، ورزش فرهنگ و تفريح را عرضه می کند. وقتی می گويد سكونت، درمان، آموزش، ورزش، فرهنگ‌، تفريح، يعنی كل زندگی شما را حول سود بخش خصوصي قرار می دهيم، آن هم نه بخش خصوصی يعنی مردمی واقف، بلکه بخش خصوصی طمّاع سوداگر سرمايه‌گذار.

آن است كه می شود آينده تعليم و تربيت شما، بچه شما، آينده درمان شما را تعيين خواهد كرد. آن می شود ولي جامعه، چگونه؟ طبيعتاً.

نكته طلايی اينجاست. مي‌گويد من جامعه‌ای ساختم با تی او دی كه طبيعتاً ولیّ آن جامعه می شود سرمايه‌دار بخش خصوصي.

حالا شما صناعتاً بگوييد ولیّ بايد فقيه باشد. طبيعت و صناعت با هم درگير می شوند و صناعت قشری بُوَد يا صناعت قسری بُوَد. طبیعت صناعت را می شكافد و از بين می برد. گسل اجتماعب، شكاف اجتماعی، حالا اين را آيا غربی آمد پياده كرد؟ نه. مدير جهادی خودمان، با عنوان شهر ايرانی اسلامی.

اينجاست كه اگر ما بتوانيم با اين واكاوی و موشكافی نگاه كنيم، نبايد مدير اجرایی ما كه مدير معتقدی است و در زندگي فردی خود حزب اللهی است، به اين راحتی مبتلا به اين باشد كه نظامددر شأن شهرسازي‌مان نداريم، در شأن بانكداريمان نداريم، در شأن رسانه‌مان نداريم. در شأن معماری سازمان‌مان و ساختار سازمانیمان نداريم؛ در حالی که طبق فرموده حاج آقای فاضل ما باید در تمام شؤون، از ولايت طاغوت دوری داشته باشيم؛ در حالی که همه‌اش مبتلا به ولايت طاغوت هستيم. افتاديم در جريانی كه جاذبه طبيعی، شيب طبيعي به سمت ولايت طاغوت است به سمت اهداف سرمايه‌داری است. انتظار داريم مردم به سمت سرمايه‌داری حركت نكنند. اين انتظار، انتظار معقولی نيست.

حالا اينجا می گويم فراست مؤمنانه می آيد كار خودش را می كند. يعنی در ادبيات امام و آقا می بينيم آنها كه نايستادند كه ما اين اصول فقه‌اش و فقه اش را توليد كنيم. آنها كار خودشان را می كنند. مائيم كه بايد كاری كنيم با بستر سازی حالت جرقه زودگذر نشود و بتواند بسط پيدا كند.

امام يك مكتوبی دارند در مرداد ۶۶ که می گويند بزرگترين عامل تعاون و دخالت دادن مردم در امور و گرايش آنان به اخلاق كريمه و ارزش‌هاي متعالي اين است كه امكانات كشور را به ثروتمند ندهيم.

اگر امكانات كشور را به ثروتمند داديم افكار و خواسته‌‌هايش را به فقرا و مستمندان و زحمت‌كشان تحميل می کند، اخلاق جامعه می شود اخلاق سرمايه‌داری. اگر در قطار جامعه كه به سمت سرمايه‌داری و طمع حركت كرد من پياده خلافش حركت كنم اثر دارد ولی اثر اين كجا و اثر آن كجا؟ ما عادتاً عمده تمركزمان را گذاشتيم در آدم اين قطار، آدم در شرايط.

گفتيم اين ويژگی تراث شيعه بوده چون در معرض حاكميت نبوده است.

الان نيازمند يك تحول هستيم كه علاوه بر آدم در قطار به آدم ريل‌ساز هم توجه كنيم. به ساختارهاي اجتماعی آن ريل‌ها هم بيشتر توجه كنيم. اين جا خلأ‌ هست كه احتياج داريم به كمك شما بزرگواران بيایيد در بحث معماری و شهرسازی که اين اقدام بتواند ادامه پيدا بكند و الحمدلله بستر مناسبی هم فراهم شده است.

علاوه بر این یک اقدام کاربردی مهم هم وجود دارد. يك بستر كاربردی خوب  برای حضور شما بزرگواران فراهم شده است.

درحال حاضر قرار است 4 ميليون خانه در نهضت ملي مسكن ساخته شود.

در تعاملي كه با دولت انجام شده، بر اساس همان الگوهایی كه از درس فقه عمران شهری آيت الله اراكی گرفته شده و به دنبال تشکیل ستاد راهبری معماری و شهرسازی توسط آيت الله اعرافی، سعی كرديم الگويی كه با همين معنا و با سبك زندگی اسلامی ايرانی سازگار باشد را عرضه كنيم.

ما در ابتدا با دید فرهنگی شروع کردیم ولی بعد از آنکه رفتيم سراغ قيمت و هزينه و زمين در دسترس و نمونههای جهانی (مانند داچاها، كيبوتصها، دهكدههای مدرن خودكفا) و همه اينموارد را كه بررسی كرديم ديديم، اتفاقا خيلی هم اين به صرفهتر است و خيلی هم كارآمدتر است. ما نرفتيم الگوی مطلوبمان را از اين تجارب جهانی بگيريم بلکه ما الگو را از مطلوبيتهای بالادست فقهی گرفتيم؛ و بعد رفتيم جهان را رصد كرديم تا ببينيم چه كسی شبيه اين الگوها زندگی می کند كه اثبات كنيم و ببينيم طرحمان كارآمدي دارد يا ندارد؟

تا قبل از این و در حال حاضر در شهركهای صنعتی مان با وجود اینکه  مثلا در محمود آباد قم 1000 متر زمین به ازای هر كارگر در نظر گرفته شده، در شكوهيه 300 متر به ازای هر كارگر در نظر گرفته شده، در استان اصفهان 427 متر به ازای هر كارگر در نظر گرفته شده، ولی اين زمين را به خود این کارگرها نداده اند، بلکه اين زمين را داده اند به يك سرمايهداری كه می تواند سود بدست آورد و كارگر را اجير او كرده کرده اند. كارگر اجير او شده و نتوانسته ایم كاری كنيم كه مثلاً در 50 درصد مشاغل که می شود خانگی باشد اين زمين را به خود خانواده كارگر بدهيم. البته ما که می گوییم ۹۰ درصد امکان دارد که به مشاغل خانگی اختصاص پیدا کند. اگر بخواهیم زمین برای آن ۵۰ یا ۹۰ درصد، اختصاص بدهیم ، نمی دهند؛ همه رگها باد می کند و می گويند كه زمين نداريم، آينده چه می شود؟ ولی به سرمايهدار كه می رسد راحت می دهند. چرا؟!

اينجا دوباره برگرديم به آن حکم كراهت اجير شدن كه ما وقتی با نگاه فردی به آن نگاه می کنيم می توانيم فقط استفاده كراهت بكنيم و بگوييم اجير شدن مكروه است.

ولی مثلاً آقای جوادی آملی می آيند آن را تبديل می كنند به مايز بين توسعه اسلامی با توسعه غربی . و با عنوان توسعه كوثری در مقابل توسعه تكاثری از آن ياد می كنند. توسعه تكاثری توسعهای است كه افراد را اجير يك نفر می کند و در توسعه كوثری، افراد برای خودشان كارمی كنند.

ببينيد يك چيزی كه در نگاه فردی شد كراهت، در نگاه اجتماعی كه آقاي جوادی آملی با آن نگاه كردند، تبديل كردند به مرز اصلی دو نوع توسعه، دو نوع نظام اقتصادی. 

الان اين را به من بدهند من يك نظام اقتصادی ديگر طراحی می كنم. ديگر نمی آيم صنايع بزرگ مقياس را  ایجاد کنم. تا آنجايی كه ميشود صنعتی ایجاد  می کنم كه افراد برای خودشان كار كنند؛ كه ما می گوييم در 90 درصد مشاغل می شود.

پس اينجا يك نظام جديدی از توزيع زمين لازم می شود.

همينطور در بحث رؤياى حومه، اين را مى گوييم كه براي اولين بار در دوران بشر که هميشه شهرها رؤيا بوده اند، از دوران  انقلاب صنعتی ديگر حومه رؤيا شد.

آمار جهانی را كه خدمتتان بگويم. اتفاقی که در سطح جهانی دارد اتفاق می افتد، مثلاً رؤيای آمريكایی، خانههای وسيعی در حومه بود. يا در ژاپن يا در شهرهای ديگر آمده است. و نظرسنجی هم كه گالوپ انجام داده فقط 8 درصد در 2001 و 12 درصد در 2018 گفتند شهرهای بزرگ را می خواهيم و بقيه گفتند نه، حومه را می خواهيم.

همين را در تهران اندازهگيری كرديم. 65 درصد تهرانی ها تمايل داشنتد كه به سمت حومه بروند. يعنی الان اين آمايش سرزمين نامتوازن را ما با اين فرصت نهضت ملی مان اگر بتوانيم متوازن كنيم و فاصله بگيريم از اين شهرهای بزرگ، مثل قم، مثلاً پرنيان.

 

پرنيان، 17 هزار هكتار هم جا دارد. می توان آنجا خانههای وسيعی ساخته شود برای کسانی که حاضر باشند فاصله بگيرند ولی شغلشان هم آنجا باشد تا شهر خوابگاهی نباشد. هويت داده بشود.

البته سرريز جمعيتی نبينيم بلکه اول پيشرانهای اجتماعی بروند.

خب اين الان يك بستری شد كه اتفاقاً شركت تعاونی توسعه عمران قم آمد روی اين مورد كار كرد و يك ايده اي را داد گفت: الان شما می خواهيد جمعيت را ببريد مثلاً در پرنيان، هر 160 واحد را «اربعون دارٌمن كلّ جانبٍ» را حول يك مسجد مستقر بكنيد. شما بياييد از همين الان امام آن مسجد را مشخص كنيد. از الان معلوم است كه امام جماعت آن است آن كه در شكلگيری محيط مؤثر است. 160 تا خانواده شكل گرفتند. با هم می روند خانههايشان را شكل می دهند.

 

وقتي كه بحث امام محله شكل بگيرد ما به صورت مويرگي می توانیم اين فرهنگ شيعه را جريان بدهيم در جامعه، پس آنجا هم دوباره يك بستر كار هست.

مثلاً الان در بوشهر فرض كنيد كه 6هزار خانواده می خواهند بروند. اينها را تقسيم می كنيم به 6000 خانواده. هر 160تايی آنها يك عالم مستقر آنجا بالاسرشان باشد. از الان آن سبك زندگی جديد را شكل بدهد. بستر را جوری بسازيم كه نه فقط فرد در شرايط، زيست اسلامی داشته باشد، بلكه فرد شرايطساز بر اساس مطلوبيتهای اسلامی آن شرايط محيطی را شكل بدهد.

آنجا هم جايی هست كه اگر آمادگی داشته باشيد، فضا فراهم است.

بعضی ها دوست دارند در حوزه نظری باشند. پشتيبان نظری همه اين شهركهايی باشند كه می خواهد با اين الگو ساخته بشود. بعضيها هم دوست دارند واقعاً بروند كف ميدان، رهبری عملی كنند. اهل يك شهری ویا شهرستاني است که می خواهد برگردد. می تواند آنجا بماند و از پايه، آن محيط و شرايط متناسب با مطلوبيتهای دينی را شكل بدهد.

اين بستر الان آماده است هم در قسمت نظری متمركزش و هم قسمت عملی ميدانی اش. كه ان شاء الله بتوانيم از كمك شما بزرگواران استفاده كنيم در تطبيق و تكميل اين مباحث و بعد هم بتوانيم شبيه اين مسيری كه در معماری و شهرسازی طی شد در بقيه نظامات اجتماعی من جمله رسانه و اقتصاد و بانكداری و غيره هم طي كنيم.

سوال ۱:

مشكلی در آن این جا مطرح می شود ميزان سوختی ایت كه ماشين‌ها مصرف می كند لذا اگر آن تی او دی نباشد قطعاً بايد يك مدل ديگری باشد مثلا همين طرح پرنيان قم، که اگر افراد بخواهند بيايند در مركز شهر

حتی اگر تمام آن مراكز رفاهی را در آن منطقه ببريم ولی افراد می خواهند به دلایل مختلف مثل زیارت حرم و غیره رفت و آمد کنند که این میزان مصرف سوخت، صرفه اقتصادی ندارد.

جواب:

ما وقتي با مديران جلسه می گذاشتيم سؤالات از همين جنس بود و خيلی از مطبوبهای فرهنگی نمی پرسيدند. می گفتند ما می خواهيم سريع بسازيم هزينه اقتصادی زيرساخت‌ها چه می شود؟ اصلاً زمين داريم يا زمين نداريم؟ ما اين را تبديل به 16 معيار كرديم با اين 16 معيار آمديم و هر دو نوع مدل را سنجيديم. اتفاقاً ديديم توسه افقی از نظر همه اين معيارها جلو زد. يعني مصرف زمين بالاتری داشت ولی در مصرف انرژی آن، مصرف سوخت آن، و در همه معیارها  كاهش پيدا می كرد. و اگر اتفاقاً يك عامل هفدهم پیدا شد که بود كه ما آنرا را نديديم و از جهت آن عقب می افتاديم لازم است در اينجا سبك و سنگين كنيم. می گوييد خانواده‌بنيان مي‌شوند، تسهيل مي‌كنم روابط اخوت را، اين مزايا و اين مزايا، استثمار نمی کنم، اجير نمی كنم ولی به‌جايش مثلاً مصرف فلان ماده شيميايی بالا می رود. شما سبك، سنگين می کنيد و تصميم می گيريد. ولی اينجا بايد شما حتماً متصل به يك تيم كارشناس باشيد. يعني اگر رفتيد به عنوان حوزوی و يك مطلوب فقهی را استخراج كرديد سريع با اضطرار عينی شما را ضربه فنی می کنند.

اينجاست كه ما می گوييم يك نهاد علم ديگری می ‌خواهيم. نهاد علم‌مان الان چگونه است؟ حوزه جدا، دانشگاه جدا، كارشناسی اجرا جدا.

ما در اینجا يك نهاد علم در هم تنيده‌ای می خواهيم متشکل از اين سه تا، كه با هم زبان مشترك پيدا كرده اند و با هم اتصال دارند.

الان نامه‌ای كه آقای اعرافی به رئيس جمهور ارسال کرد، به نظرم طليعه و شروع نهاد علم جديد در ايران بود.

آقاب اعرافی يك نامه‌ای به آقای رئيس جمهور ارسال کردند با این مضمون كه شما که طرح آپارتمانی می سازيد، علاوه بر اينكه ناسازگار پ با سبك زندگی اسلامی و ايرانی است، گران‌تر هم در می آيد. چرا غير بهينه عمل مي‌كنيد؟

آقای اعرافی به چه پشتوانه‌ای گفت كه گران‌تر در می آيد؟ مگر آقای اعرافي متره و برآورد خوانده بود؟ نخوانده بود، تيم داشت. ستاد راهبري داشت، تيم هزينه ها و امور مرتبط ديگر را استخراج كردند.

اينجا تيم به صورت جهت‌دار، مطلوبيت‌های آنها را رفت استخراج كرد كه ببيند كه واقعاً وقتی يك طبقه می سازد ارزانتر می شود.

 

هيچ كس قبلاً سؤال نكرده بود. برايش اصلاً مهم نبود. نمی خواستند در يک طبقه بيايند. الان اين تیم چون برايش مهم بود رفت حساب كرد و ديد اتفاقاً ارزان‌تر می شود. ما حساب كرديم، ساخت يك طبقه هم سريع‌تر است و هم ارزانتر است.

به عنوان نمونه وسعت مجموع كل محدوده‌ شهر‌های ما نيم درصد از سرزمين است و اگر می گفتید می خواهید طرح دار واسعه را پياده كنيد در جلسات كارشناسی مسخره مي‌كردند و می گفتند تهران همه ايران را می گيرد.

اوايل، ما نشستيم اينها را حساب كرديم. 24 ميليون خانوار داريم. اين 24 ميليون خانوار، سران مسكونیشان را هزار متری گرفتيم و همه كاربری های غير مسكونی را استاندارد گرفتيم آن هم استاندارد سطح بالا. يعني اگر گفته بود آموزشي 2 تا 5 متر، ما 5 متر را گرفتيم.

نتيجه اين شد كه فقط دو درصد از  ايران كافی بود كه برای همه خانواده‌های ايرانی سرانه  مسكوني‌شان را 1000 متر بگيريم. همه شهرهای ايران را يك طبقه كنيم همه كاربری های غير مسكونی را هم استاندارد سطح بالا كنيم.

می گفتند مگر چند درصد ايران قابل سكونت است؟ اين را داريد؟ رفتيم اسناد آمايش سرزمين را گرفتيم جمع زديم اولويت يك توسعه، دوی توسعه، سه توسعه. سه تا اولويت دارد که در استان‌های مختلف فرق می كند . جمع آن شد 15 درصد از سرزمين.

15 درصد از سرزمين در اولويت توسعه است يعني ما برای يك ميليارد نفر جا در اولويت توسعه داريم با خانه‌های وسيع مولّد. يعني محدوديت زمين براي ما يك افسانه است. كي ما به يك ميليارد می رسيم؟!

 

ولي اين از نظر فيزيكي است. از نظر واقعي اگر باز كرديد 15 درصد ايران كه هيچ، 100 درصد ايران هم هيچ، 15 برابر ايران را باز كنيد سرمايه‌داری همه را می ‌بلعد.

ما دو تا كار را نبايد می كرديم ولی هر دو كار را مرتكب شديم: 1- محدوده شهرها را بستيم  و حريم شهرها را برای احيای منضبط جا نگذاشتيم. 2- بايد جلوی سوداگری را می گرفتيم که نگرفتيم.

سوداگری باز است در حالی که امام (ره) فرموده اند:

تا ابد اين ننگ بر ما نيايد كه از سرمايه دار حمايت كنيم.

خب بجای حمایت از سرمایه داران از R&D وقف (تحقيق و توسعه وقف) استفاده کنیم تا از اقدامات اقتصادی خرد مردم حمایت کنیم.

جمع  كل محدوه شهرهايمان نيم درصد از سرزمين است. 15 درصد از سرزمين در اولويت توسعه قرار دارد و دو درصد كافی است كه به همه مردم خانه‌های 1000 متری بدهيم.

اگر جنگ بر سر سرپرستی بشر باشد، سرپرستی بشر نيازمند معادلات كاربردی است. لبه خونين اين جنگ به علوم كاربردي می رسد . اينجا بايد شما مجهز به يك تيم كارشناسی باشيد و تيم كارشناسی مجهز به پشتوانه فقهی باشد. اينجاست كه خواهش ما اين است كه حتماً يك بستر پژوهشی فراهم كنيم ان شاء لله. پايان‌نامه‌هاي سطح 3 و 4 خود را بياوريد و موضوعات مرتبط بگيريد. يعنی اگر ما به ميدان زديم، پشتوانه فقهی بايد ما را تقويت كند.

اگر پشتوانه فقهی خواست به ميدان بزند، بايد دستش در دست كارشناس باشد والّا  به اسم اضطرار دورش می زنند و همچنین به اسم اينكه گران می شود یا به اسم اينكه آب مصرفش بالا می رود؛ و حرف‌هایی می زنند كه اگر به آمار مراجعه کنید ،خواهید دید که عمده‌ این مطالب را اشتباه می گويند.

باید به يك كارشناسی متصل باشيد كه در تك تك موارد برايتان حساب كند و مشت شما را در اين جنگ تمدنی و در اين جنگ فرهنگی پر كند.

انقلاب فرهنگی يعنی معادلات علوم كاربردی اداره بشر بايد تغيير كند. اگر قرار است مثلاً نظم قديمی جهانی در لبه خونين درگيری نظامی از بين برود و نظم جديدی  مستقر شود، شما بايد اين نظم را در ايران ساخته باشيد كه بتوانيد تا این را صادر كنيد.

انقلاب در ايران، ديگر انقلاب سياسی نيست، بلکه انقلاب فرهنگی است. بقيه جهان بله، هنوز انقلاب سياسی است. آن ولیّ طاغوت بايد برود ولیّ حق بيايد. ولی در انقلاب فرهنگی ما هنوز چرخه را طی نكرديم كه بتوانيم صادرش كنيم.

يك ولیّ حقي آمد، و همچنین اين شهردار حزب اللهی انقلابی شد شهردار تهران، آنگاه دوباره بخواهد تی او دی پياده كند؟ خب تی او دی را كه غربی ها هم پياده می كردند، چه كاري بود؟ اصلاً چه نيازی به اين درگيری خونين در سطح جهان بود؟ فرمول‌های آنها را قبول می كرديم، آنها هم كه حرفی نداشتند، مهمانی افطار هم در كاخ سفيد می دهند، نمازخانه هم در كاخ سفيد می زنند. با اين چيزها كه در مقياس فردی مشكلی نداشتند.  در ساخت اجتماعی آن بود كه مشكل داشتند که هنوز آن را نتوانستيم كامل كنيم.

اينجاست كه حتماً بايد پايان‌نامه‌های شما به كمك بيايد و مقاله‌هايتان بيايد تا تيم علمی تشكيل بشود، تيم در هم تنيده كه حرف قوی بتواند بزند كه نه بتوانند مشتش را در كارشناسی بخوابانند و نه بتوانند در حجيت بخوابانند و نه از نظر ادبيات علمی بتوانند بخوابانند. اين می شود يك بدنه علمی موازی با بدنه علمی كه الان سازمان برنامه دارد جلو می برد. به مرور يك حلقه آب‌باريكه‌ای كه كنار آن جوی رودخانه پهناور شروع می شود تا به مرور ان شاء الله تقويت بشود و جايگزين آن بشود.

ما 11 ميليون زوج جوان داريم كه در آستانه ازدواج هستند يعني 22 ميليون دختر و پسر در 10 سال آينده در سن ازدواج‌اند. اگر آمديم شرايط ازدواج را سخت كرديم مسكن را گران كرديم با حبس زمين و احتكار زمين كه بين 60 تا 90 درصد قيمت خانه در شهر برای زمينش است. كاری كرديم كه ازدواج سخت شد خب این انسان در شرايط تکالیف خودش را دارد، دين كه عوض نمی شود. آن موظف است غضّ بصر بكند عفّت داشته باشد. ولی دارند شرايط را سخت می كنند و دائماً شيب اين سربالایی را بيشتر مي‌كنند و انتظار دارند جوان‌های امروز حركت كنند.

ولی اگر گفتند هر كسی عقدنامه را امضا كرد فردايش زمين آماده زيرساخت شده به او می دهم و برود خودش شروع كند در دوران عقدش خانه‌اش را بسازد و در خانه‌اش هم امكان كسب و كار و معيشت دارد و درآمد دارد، چه قدر تسهيل كرده اند؟

چگونه جلوی مدير را بگيرند؟ اگر مدير شمشير بكشد بگويد من می خواهم بی حجابی را در جامعه رواج بدهم ، شما همه متقابلاً شمشير می كشيد ولی وقتی خيلی نرم می آيد و شيب را زيادتر می كند و دائما آنرا  سخت می كند، دانشگاه می گذارد سربازی می گذارد، نظام استخدام می گذارد، آپارتمان كوچك مقياس می گذارد، زمين را گران می كند و دائما گران‌تر می کند و اين طور كه آرام جلو می رود، شما شمشير نمی کشيد.

آن عينك بايد عوض بشود. همان است فرقی ندارد اين دارد موزيانه‌تر می آيد، عميق‌تر می آيد، پايدارتر می آيد، ولی تا بخواهد شمشير بكشد آی چادر را از سرت بردار، آن آشکار را برايش شمشير می کشيم. ولی اين پنهان را خودمان می رويم با مدير جهاديمان پياده می كنيم . اينجاست که دلمان می سوزد.

من واقعاً دلم می سوزد. الان بعضی مديران معتقد داريم سؤال دارند  و همینطور حوزوی معتقد داريم که علاقه دارد، استعداد دارد، وقت صرف می کند، دارد جهادی زندگی می کند، دارد با يك شهريه حداقلی زندگی می كند، ولی اين دوتا به هم متصل نيستند.

اگر اينها به هم متصل می شدند آن مديری كه سؤال داشت حوزوی، دانشگاهی كه جهادی بود حاضر بود برای دين جان هم بدهد اينها به هم متصل می شدند و يك نهاد علم متناسبی با مسئوليت‌های دينيمان شكل می گرفت و متصل به اجرا می شد، خيلی متفاوت می شد. ان شاء الله اگر اين را بتوانيم در مركز شكل بدهيم و بعد تكثير كنيم ، فکر می کنم حلقه مفقوده نظام را خيلی توانستيم تكميل كنيم.

 

سؤال۲:

مباحثی كه فرموديد اكثراً مباحث مربوط به كارشناسی است. در همان مسائلی كه فرموديد برای قانع كردن مسئولين امر، طبيعتاً از همان مسائل بايد استفاده كرد ولی در عمل ربط زيادی به طلبه هایی كه به فقه و امثال آن مشغول هستند نداشته و خيلی در عمل نمی شود استفاده كرد.

 

جواب:

يك مثال خدمتتان بزنم. مثلاً زمين مهم‌ترين ثروت طبيعي هر كشور است الان زمين از نظر فقهي بايد چگونه توزيع بشود؟ يا با زمين چه‌كار بايد كرد؟ يعنی حضرت امير (ع) وقتی مالك را به مصر می فرستند به او می گويند همه مردم جيره‌خوار خراج دهندگان هستند ولی همت تو به جمع‌آوری خراج نبايد بيش از همت تو به آبادانی زمين باشد. ما اين را مطرح كرديم اصلاً مهم‌ترين ثروت طبيعي‌مان را دينی اداره نمی کنيم.

يك سفارش تحقيق دادند كه منبع مالی آن هم مهیا بود كه آقا شما بياييد راهبردهای اسلامی مديريت زمين را از نظر توزيع و اقتصاد بگوييد، که الان تقريباً يك سال است ما در حوزه داريم رصد می کنيم ، يك نيرو می آيد يك نيرو می رود و دستمان هنوز خالی مانده. يعنی يكی از دلايل فراخوان اينجا همين بوده كه پژوهشگرها جذب بشوند. يك جايی منبع مالی دارد و ما منبع مالی می توانيم تأمين كنيم. سؤال هم پرسيده شده جوابی كه بعد از يك سال بيايد نیامده است. دولت است ديگر، مديرها می روند عوض می شوند اينطور ما نمی توانيم جواب مدير در اجرا را بدهيم.

مدير در اجرا بايد يك بدنه علم جهت‌دار قبراق در دسترسش باشد قبل از اينكه اين سؤال كند جواب را بايد برايش توليد كرده باشيم چه برسد كه آن سؤال بكند يك سال هم بگذرد و ما هنوز داريم لنگان لنگان می رويم جواب بدهيم.

از اين خلأها زياد داريم. اصلاً خود اين تسهيل از نظر فقهی چه هست؟ تسهيل چه هست؟ كجای فقه است؟ چرا بايد حكومت تسهيل بكند؟ اعانه بر اثم كه نيست سد ذرايع كه نيست . پس در فقه كجاست؟ همه اينها بايد در فقه كار بشود

علاوه بر این اين مباحث اثر اصولی هم می گذارد. يعنی ما وقتی رفتار دوستان حوزوي‌مان را كه از آنها سؤالي از اين سطح مي‌پرسيم نگاه می كنيم ، می بينيم با الفاظ امر ديگر كار نمی کنند. يعنی صيغه امر ديگر اينجا جواب اصلی نيست. مثلاً می روند در «من سعادة المرء»‌، «انّي اُحبُّ» و مى روند سراغ صيغه‌هاى ديگرى كه دارد وضع مطلوب را مى گويد. چون ما ديگر الان سؤالمان نبود كه كف حداقل يك گاردريل حركت چه هست  كه واجب را بخواهند به ما جواب بدهند.

سؤال ما اين است كه قله مطلوب چه هست؟ مى رفتند مثلاً «من سعادة المرء» سرچ مى كردند. اينها اثرات اصول فقهى مى گذارد ولی اصولش متأخر از فقه بايد بيايد.

اگر اين كار عميق و ريشه‌دار نشود يك كسی پيدا می شود و می گويد كه چه كسی گفته كه تی او دی بايد كنار برود؟ تی او دی هم عقلای عالم گفتند ما هم به عقلای عالم می خواهيم تأسی بكنيم. همين حرف‌ها در حوزه زده می شود. حرف عقلای عالم است. اگر خوب بازش نكنيم خوب نشكافيم، نمی توانيم در مبارزه عميق و جدی جلو برويم.

 

سؤال۳:

انباشتگی جمعيت و امکانات در همان قله تهران است و همه می خواهند آنجا زندگی كنند در حالی که شما می خواهيد اين قله بلند را بشكنيد و در سطح كشور پخش كنيد. به زبان ساده اين است كسی كه در تهران بزرگ شده و زندگی می كند و كارش آنجاست به او بگوييد كه مثلاً زمينی به تو می دهيم و برو در كرمان زندگی بكن، چنين كاری اصلاً شدنی است؟!

جواب: 

گفتم كه الان در بحث آمايش سرزمين،‌ در سطح جهانی، ديگر جهانيان شهرهای بزرگ را نمی خواهند. فقط هشت درصد در 2001، سيزده درصد در 2018، شهرهای بزرگ را می خواستند. چرا اين اتفاق افتاد؟ اينقدر شهرها به آلودگی رسيدند، به انبوهی رسيدند، به تراكم ترافيك رسيدند، كه ديگر رؤيا نبودند.

براي اولين بار در تاريخ بشر بعد از انقلاب صنعتي از 1902 حومه شد رؤيا. آن اتفاقی كه 1902 برای لندن و پاريس و نيويورك افتاد، الان برای شهرهای ما افتاده. الان تهران برای تهرانی ديگر رؤيا نيست. ممكن است برای يك روستایی يا شهرهای كوچك يك رؤيا باشد ولی برای تهرانی نيست. اين را با مركز مطالعات شهر تهران اندازه‌گيری كرديم. 65 درصد تهرانی ها تمايل داشتند كه از تهران بيايند بيرون و يك چنين خانه‌ای داشته باشند.

اين الان شهر جديد پرند است. 15 سال پيش ساخته شد. موفق بود.  70 درصد جمعيت را از تهران كشيد با ساكنينش صحبت می كرديم راضی بودند. آقا می فروشی بروی آپارتمان در تهران بخري؟ نه نمی فروشم اينجا راضي‌ترم. مشكلش چه بود؟ ولی مشكلش اين بود كه خوابگاهی است يعنی در تردد دائم هستند. يا بهارستان اصفهان در تردد دائم‌اند. اگر ايده مشاغل خانگی و خرد را آنجا بياوريم و شهر مصرفی نباشند تردد دائم را بگيريم، نيازهای روزمره و هفتگيشان در مقياس محلی برآورده بشود، ديگر اين مشكل از آنها برچيده می شود.

آمايش سرزمين قبلی اين بود كه اراضی زراعی متمركز در شهرك‌های صنعتی متمركز، شهرهای سكونتی خوابگاهی.

ما الان مثلا يك واحد 1000 يا 800 متری داريم كه خانه‌اش 200يا 300 متر است. خانه كه بيش از اين نياز نداريم. بعد كنارش يك اراضی زراعی باغی داريم كه آب خاكستری خانه را می گيرد بازچرخانی می کند با يك مدل آبياری زير سطحی كه بايد توضيح بدهيم و بيش از توليد حرفه‌ای ما می توانيم از همين توليد آب خاكستريمان توليد زراعی داشته باشيم و باقي. و يا كارگاه صنعتی داريم كه امكان مشاغل خانگی را فراهم می كند.

نمونه‌های موفق خوبی از اين، در ايران داريم مثلاً طبس، 50 درصد هميني است كه گفتيم. 50 درصد الگو ساخته شده، بعد آنجا نگاه می كنی سرانه تحت پوشش كميته امداد آن يك دهم قم است. بيكارش يك چهاردهم كشور است. زندانی اش كمتر است. مثلاً با وجود آن كه در کوريدور مواد مخدر در شرق كشور است يك شهر آرام‌تر و سالم‌تر داريم.

يا همين خانه‌هايی كه می گوييم در بوشهر طراحی می شود، دوستان پرورش ميگو می گويند بالای ماهی 50 ميليون تومان درآمدش است. خب همه را كه الان نمی بريم. يك نمونه می بريم. اول 200 تایی، بعد 1000تایی، بعد 6000 تایی،‌ بعد برای بستر ميليونی آماده بشود. آنجا بروی ماهی 50 ميليون تومان درآمد داری، مدرسه خوب در مناطق خوب، همه با نگاه سبک زندگی و با نگاه خوب طراحی شده باشد. بستر دارد فراهم می شود.

تهرانی ها الان بيايند در پرند2، بروند در پرند 3، بروند در ايوانكی. تهران در رشد طبيعی خودش به سمت شرق كنار اتوبان خاوران همينطور دارد كارگاه صنعتی ایجاد می شود. يعنی صنعتی ترين كارگاه های کوچک مقياس ايران آنجا دارد شكل می گيرد مثل شهرك عباس آباد علاقه‌بند، ولی خيلی نامنظم، خيلی بی شكل،. همان بيايد در ايوانكی تبديل بشود به خانه‌های صنعتی مولّد. استقبال می کنند و می روند آنجا منظم ساكن می شوند.

مشكل تهران را اينگونه می شود حل كرد كه ما يك بستر خوب و با كيفيت برای آنهایی كه می خواهند مهاجرت معكوس داشته باشند، فراهم بکنيم والّا نمی توانيم كار بكنيم.

الان برای پولدارها اين بستر فراهم است. مثلاً در اصفهان رفتند سمت چشمه‌توتی، سمت ويلاسبز، پزشكان رفتند، پولدارها رفتند، پولش در جيب سوداگر رفته، بعد 27 هزار هكتار زمينی داريم كه باير است زراعی هم نيست، می گوييم آنجا برويد يك سوم آن را بفروشيد به طبقه متوسط به بالایی كه دار‌های واسعه می خواهد. بقيه را پول خرج كنيد، زيرساخت‌ درست كنيد براب نهضت ملی هايی كه پول ندارند و از دم قسط بدهيد. مشكل نهضت ملی را هم اينگونه حل بكنيد.

در سطح جهانی، اول پولدارها رفتند در حومه مستقر شدند. مثلا لندن و پاريس در سال 1900 و نيويورك در سال 1905 مرکز این شهر ها پر از  ازدحام،  آلودگی و ناامن بوده است. اِرنست بِرگس در مكتب جامعه شناسی شيكاگو به حومه كه می رسد می گويد منطقه لايت انبِرايد، زيبا و روشن شهر. به اين وسط می گويد مراكز فساد.

پولدارها بروند آنجا يك ويلا هم بسازند چه فايده‌ای دارد اگر مدرسه نداشته باشند و فروشگاه نداشته باشند و همسايه نداشته باشند.

هاوارد پیشنهاد داد شما يك جمعی را ببريد. گفتند ما كه پول نداريم زير بنايی، رو بنايی وخدماتی  کار بكنيم! گفت زمين حومه قيمت ندارد، لذا شما از محل افزايش قيمت زمين و حومه پول اينها را در بياوريد. او 1902 این ايده‌ را مطرح کرد و 1904 اولين مورد ساخته شد.

لِچ وُرس در انگلستان که با مرمت خوبی هم حفاظت خوبی شدهاست. مَنفورد می گويد توانست بهترين وضعيت زندگی را برای هزاران خانواده در بريتانيا فراهم كند.  اين مکان، ديگر ويلای این افراد نشده بلکه ديگر زندگيشان شده؛ چرا که مدرسه بچه‌اش خوب، كيفيت‌دار، نزديك خانه‌اش،‌ امكانات اشتغال هم فراهم است ، پس چرا آنجا خوابگاهش بشود، آنجا ديگر زندگی می كند.

در ایران مثلا پرند فاز ۲ زندگی خوبی ایجاد شده و هيچ مشكلی هم وجود ندارد . فاز ۳ هم خوب ساخته شده ولی فاز ۶ و ۷ خوب نیست و سرمایه گذاری منفی است.

ادبيات حومه می گويد حريم را صفر و يك نبينيد كه يك جایی را بگوييم شهر و محدوده شهر يك جای تمام مي‌شود؛ نه. می گويد طيف ببينيد، به این صورت: T1 منطقه طبيعی، T2روستايی، T3 حومه شهری، T4 عموم شهر، T5مركز شهر، T6 همان کُر مركزی (هسته مرکزی). در تصاویر مشخص است T5 مركز شهر، آسمان آبی، ترافيك سبک، دوتا روی پيلوت، سه تا روی پيلوت. يك هسته داريم T6، آنجا عمدتاً سازمان‌ها و ادارات هستند. آنجا را فشرده قرار می دهيم و اگر از زندگی انسانی و طبيعی مطلوب محروم شد می آيد محله کناری كه خانه‌اش است بهره‌مند می شود. سپس می گويد خانه‌ها را از 2000 متر بگيريد تا T3، 300، 400 متر در T5 همه‌شان باغ و حياط دارند. T6 هم آپارتمانی باشد.

در فيلم‌ها ما نيوريورك را به صورت ساختمانهای مرتفع می بینیم در ثورتی که فقط  T6 آن این گونه است. اطراف همه خانه‌های ويلایی يك طبقه است. تراكم نيويوريك 18 نفر در هكتار است. قم 90 نفر در هكتار است. تهران 140 نفر در هكتار است. واشنگتن 38 نفر، توكيو 46، پكن 46، مسقط 34. عددها اينجاست ولی در ايران بالای 90 متغیر است.

نمونه دیگر منچستر که در وسط ناحيه مركزي T6 آن است و در اطراف ديگر حالت روستایی پيدا مي‌كند. جابه جایب هم راحت‌تر می شود. شما دورتر شدی ولی سريع‌تر می روی چون ديگر ترافيك نداری.

ولی تهران همه‌جايش مركز تجاری است. اينجا برج، آنجا برج و... . از خانه که بيرون می آیی گرفتار ترافيك هستی تا برسی آن طرف تهران.

ما می گوييم پرنيان را با نهضت ملی شروع نكنيم بلکه اول يك قشر پيشران اجتماعی بروند. مثلاً آی تی های قم (باسلام و ايتا و مانند اينها) درخواست کردند که ما هم مركز آی تی كشور که مثل سيليکون وَلِی است را می خواهيم در پرنيان تاسیس کنیم به اسم شهر سلام. مصوبه هم از استانداری گرفتند. پس وقتی يك شهر سلامی ایجاد شد، پيشران‌های اجتماعی رفتند، آنگاه به نهضت ملی بگوييم می روی كنار آنها؟ اگر اینطور شود خوب است.

هويت نبايد لكه‌دار بشود اول بگویب هر كه در قم پول ندارد برود پرنيان؛ نه اتفاقاً پولدارترين‌ها اول بروند يا حتی نمی گوييم پولدار ها،‌ بلکه می گوییم قشر مرجع، مثلا آی تی ها بروند، دانش‌بنيان‌ها بروند، دانشگاهی ها بروند، پزشك‌ها بروند. در این حال بعد از آن به بقيه بگوییم به تبع آن ها بروند. بازنشسته‌های نيروهای مسلح بروند.  يك حضور اجتماعی خوب می توانند داشته باشند در اين شرايط، موفق‌ می شويم . يعنی بستر فيزيكی دار واسعه يكی از شروط است و شرط لازم است، ولی كافی نيست، چون شرایط ديگر هم بايد به آن ملحق بشود.

 

سوال ۴:

ظرفيتي كه شما از فقه می خواهيد نياز به يك فقيه ندارد و يك فهم ابتدايی از دين هم اين نیاز را تأمين می كند. كار حوزه نظام‌سازی نيست نظام‌سازی متخصص‌های خودش را می خواهد. حوزه يك سری كليات بايد به آنها بدهد. می خواهيم ببينم كه شما واقعاً از فقيه چه استفاده تخصصي می خواهيد كنيد؟

جواب:

ببنيد اين نهاد علمی كه می خواهد شكل گيرد نسبت بين اجزاء نهاد علم چگونه باید باشد؟ من الان سه تا فرض خدمت شما عرض می كنم:

يك فرض رابطه عرضی است که می گويد موضوع كار حوزه با موضوع كار دانشگاه، با موضوع كار كارشناسی اجرا با هم ديگر متفاوت است. آن روی علوم كاربردی كار می كند و اين روی مبانی دينی كار می کند. اگر اين فرض را بگوييم نيازی به حكومت دينی نخواهيم داشت. من معمار و شهرساز بايد بروم كار خودم را بكنم. شما هم برويد صوم و صلات كار بكنيد. اين فرض اول است. حكومت دينی هم لازم نيست. چه ضرورتي دارد؟!

فرض دوم می گويد كه نه، علوم كاربردی در آنها مبانی اشراب می شوند كه ارائه ما اين فرض را باز می کرد. مبانی اشراب می شوند. به چه معنا؟ می گويند رابطه حوزه و دانشگاه و كارشناسي که رابطه عرضي فرض شده را تبديل به رابطه طولی بكنيم. يعنی دانشگاه وحيانی می آيد يك سری مبانی (و كليات را به تعبير شما) در اختيار دانشگاه نظری قرار می دهند آن هم در اختيار دانشگاه كاربردی قرار می دهند و جامعه در روابط طولی اداره بشود.

خب اسماً خوب است ولی عملاً چه مي‌شود؟ می آييم چشم‌انداز توسعه بلند مدت شهری تهران را می خوانيم. در هدف  يك آن همان‌هایی بوده كه گفته حوزوی است که به تعبير شما هم كار اجتهادی خاصی نمی خواهد. می گوید: تهران شهری است اصولاً با هويّت ايرانی اسلامی برای رشد و تعالی انسان و حيات طيبه سامان می یابد. چه اشكالی دارد اين را هم انجام می دهيم و جلو می رويم. بعد در عمل می آييم نگاه می كنيم. مي‌بينيم در اصفهان هم همين‌طور. گفته است: حركت در جهت تسهيل اعتلای فرهنگ، هويت ايرانی، در عمل كه می آيد شاخص‌هايشان می شود مدت زمان دسترسی يگان‌های امدادی به محل سانحه. تعداد خطوط بی آر تی.

يا در الگوی پيشرفت، در قم كميته مبانی می نويسد ولی همان موقع موازی آن در تهران، كميته تدابير مي‌نويسد. شما لا اله الا الله را در قم پاك كنيد بنويسيد مثلاً هو ... نعوذ بالله، هر چه مي‌خواهيد بنويسيد. تهران دارد تدابير خودش را می نويسد. اين ارتباط بريده است.

ما پيشنهاد می دهيم كه اين نگرش‌های مانع را که کنار گذاشتيم، به يك نظامی برسيم که اينها در هم ذوب شده اند، متقوم در هم‌اند. يعنی دانشگاه، حوزه، كارشناسی اجرا . مثل اتفاقی است كه در ستادهای راهبری به آن سعی می کنيم نزديك بشويم. به گونه ای  مطلوبيت فقهی را می دهد كه مطمئن بشود كه تا اجرا  جريان پيدا می كند. طوری اجرا را رصد مي‌كند كه در آن قشنگ رديابی می کند كه آقا تی او دی چه هست؟

تی او دی چه هست كه تهران می خواهد اجرا كند. چند جای حوزوه در قم می دانند تی او دی چه هست؟ كی بايد بفهمند؟ وقتي آب از سر گذشت؟! هزار ميليارد خرج كرديم كه ديگر نمی توانيم خرابش كنيم. كی بايد اين را بفهميم؟! كی بايد رصد كنيم؟! اين را بايد يك حوزوی در اتصال مداوم با اجرا باشد، دانه دانه اقدامات شرايط‌سازی و بسترسازی را رصد كند.

در بانكداری ما چه اتفاقی می افتد؟ در رسانه چه اتفاقی دارد می افتد؟ اين خوب است يا بد است؟ يك حوزوی كه مسلط است باشد، دانشگاهی هم باشد و  كارشناسی اجرا هم باشد، آنگاه اين نهاد علم مطلوب را می سازد.

اينجا اگر رسيديد اتفاقاً به چيزهای خواهيد رسيد كه صد درصد الان خلاف مشهورات  ممكن است باشد. يعنی الان دقيقاً خلافش را عمل می كنيم چرا دويست هزار هكتار، سه برابر بهره زمين می دهيم به يك سرمايه‌دار، داد از يك نفر در نمی آيد؟‌! كجا بايد داد بزند؟ كجا بايد رصد كند؟ كارشناسی داد بزند، می گویند آقا چه اشكالی دارد حضرت خديجه هم پولدار بوده، سريع می رود يك چيزی از ...، باید محكم حرف بزنيم، بايد بدانيم چه اتفاقی را برای ما رقم می زند، چه بلایی سر كشور ما می آورد؟ هيچ كس اينها را نيست بگويد.

من يك نمونه از شهيد بهشتی برايتان بگويم. شهيد بهشتی و امثال او با فراست مؤمنانه‌شان اينها را می فهمند، امام می فهمد، آقا می فهمد، ولي  مشكل كجاست؟ اگر اين منحصر در امثال آنها شد دوام پيدا نمی كند. اگر نيامد در اصول فقه ما، نمی توانيم بسطش بدهيم.

من يك مثالی بزنم. شهيد بهشتی می گويند كه نظام اسلامی می تواند تبليغات را حرام و ممنوع اعلام كند. استدلالشان چه هست؟ می گويند تبليغات هم مثل رباست، بازار را می كشاند سمت آن متمركز، و آن خرده‌پاها، (عبارتشان خرده‌پاهاست،) خرده‌پاها حذف می شوند. الان حوزوی های ما به تبليغات اعتراض دارند؟! تبليغات كاری می کند كه ولیّ جامعه بشود سرمايه‌دار.

ما گفتيم عينی ترين درگيری اجتماعی بشر اين است كه ولیّ، سرمايه‌دار باشد يا فقيه باشد؟ خودتان داريد با تبليغات صدا و سيما كاری می كنيد كه ولیّ، سرمايه‌‌دار باشد. چرا صدای كسی در نمی آيد؟! شاپينگ‌سنتر، سيتی سنتر كاری می كند که ولیّ جامعه سرمايه‌دار بشود. چرا صدای كسی در نمی آيد؟! فقط كه لفظ كارشناسی اجرا نيست، بعد از آنکه دانش كافی توليد شد، و تسهيل را فهميديم از نظر فقهی چه هست و همه اينها را بيان كرديم، می بینیم كسی نرفته عمل كند. علاوه بر آن، نگاه فقهی مان هم نيازمند تبيين بيشتر است.

ما به اين ايده هم نقد داريم كه برود مجتهد بشود بعد هم برود اقتصاد‌دان بشود بتواند اقتصاد اسلامی توليد كند. اينگونه درست نمی شود. چه حوزوی را ببريم دانشگاه، چه دانشگاه را ببريم حوزه، چه سه واحد درس حوزوی، اول درس دانشگاهی قرار بدهيم چه سه واحد درس دانشگاهی اول كلاس حوزوی قرار بدهيد. با اينها هيچ كدام حل نمی شود. نهاد علم بايد به هم پيوند بخورد.

12 تا از اين بسترها و شرايط اجتماعی هستند كه اين شيب را درست می کنند و مردم دنبالشان می روند. دوازه‌تا تيمی می خواهيم كه بال حوزوی دارد كارشناس اجرا دارد و دانشگاهی هم دارد. در اين دوازده‌تا اگر وقت بگذاريد مهم‌تر از اين است كه شما فقيه شورای نگهبان هم بشويد.

فقيه شورای نگهبان چه‌كار می كند؟ می گذارد دانش كارشناسی توليد بشود، بعد می خواهد آن را قيچی كند، بعد هم به اضطرار آنها می روند در مجمع تشخيص تأييدش را می گيرند.

ولی اينجا شما دوازده‌تا تيمی داريد كه كارشناسی مجلس آمده، مركز پژوهش‌هايش آمده، دانشگاه آمده، حوزه آمده، دوازه‌تا مدل كاربردی انقلاب فرهنگی در ساختارهای اصلی كشور دارد اداره می كند. اين دوازده‌تا رئيسه كار هستند.

اينجا اگر وقت بگذاريد مهم‌تر از اين هست كه فقيه شورای نگهبان بشويد. اگر شما فقيه شورای نگهبان بشويد عمرتان هدر می رود يا نمی رود؟ نمی گوييد می رود. آرزويتان اين است كه بشود. ولی می گوييم از آن بالاتر است وقتي اينجا در اين تيم شكل بگيرد ان شاء الله.

تعداد بازدید :101
تصاویر
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز فقهي ائمه اطهار (ع) است.